Titanic (Instrumental) - 𝐹𝒾𝓍𝑒𝒹

 

 
bayan tools TitanicCeline Dion (Instrumental Version)

 

آیا کسی اینجا هست که هنوز تایتانیک ندیده باشه؟ اگه آره ، وای بر کافران ! عمرتون رو ب فنا ندین .. حیفه .. برید نگا کنید ((: 

هنوز که هنوزه با این آهنگ انگار یکی دیگه میشم .. اونقدر به دلم میشینه  ، که فقط ، "وای ! " (:~  همین؛

■ ■ ■

هی دخترِ خوش قلم و دریا دلِ بیان! تو برام مثل بویِ ماسه های کنار خلیجی. که دریا هی موج میزنه بهش و تو هی از اول شروع میکنی به ساختن قلعه ماسه اییت. چونکه مقاومی. خیلی مقاوم.

و سفیدی هستی که یه قطره قرمز قاطیش شده. صورتی خیلی ملیح و مایل به سفید.

- آرام(:

  • ۳۹
  • نظرات [ ۳۶ ]
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • شنبه ۲۳ اسفند ۹۹

    یادگاری(!)

    خب اول هشتگ معروفمو بزنم : 

    #صرفا_جهت_ثبت_لحظات 

    *جذابیت ماجرا اینجاست ک از بس این هشتگ رو نوشتم جزئی از پیشنهادات آماده ی کیبوردم بود *

    هام..نمیدونستم اینجا باید دقیقا چی بنویسم..

    فقط اینکه از مطب دکتر برمیگردم و در خدمتتونم. مسئول تزریقات رگ یکی از دستامو پیدا کرده بود میگفت سوزن توش نمیره._. مسخره س نه؟ خلاصه رفت سراغ اون یکی دستم._. سرشار از حفره شدم.

    میدونم الان یه سریا با دیدن این پست فکر میکنن دنبال جلب توجهم یا چی.. ولی باید بگم اینجا دفتر خاطرات شخصی منه، حالا با یه تعداد نسبتا محدود خواننده.. 

    (200 تا دنبال کننده ی وبم : پس ما چغندریم؟:"| )

    اون هشتگ تاریخی رو هم اون بالا زدم، ک بدونید فقط میخوام وقایع زندگیمو ثبت کنم همین. حالمم بهتر میشه.اصلا خودم گفتم سرم بنویسه راحت شم. حوصله دوا درمون های ناز نازی قرص و شربتی نداشتم.

    پ.ن : دیدن بیان با وب های بسته شده چقدر دلگیره. اول آقای آبی، بعدم جی جی، یکم بعد هم که سنتاکو قراره وبشو ببنده. هعی..

  • ۵۲
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • پنجشنبه ۱۹ فروردين ۰۰

    Arigato, Nick♡

    میدونم توی پست قبلی دیدینش. ولی این یکی خیلی خیلی خوشگلتره:" نمیشد اینجا نذارمش.. 

    مرسی ک اینقدر قشنگ کشیدیش(:

    *توجهتون رو به طرح روی لیوان جلب میکنم*

    ~Arigtao, ma son

  • ۴۳
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • پنجشنبه ۱۹ فروردين ۰۰

    #ناله #19 پس کی قدر سلامتی رو میدونم؟

    حس مزخرفیه، نمیدونم چرا دارم می نویسمش. 

    شاید چون چند وقت پیش کپشن یه پست توی اینستاگرام رو خوندم، که مضمونش "زندگی اسلایسی" بود. عنوان جالبی به نظر میاد نه؟ منظورش این بود که چیزی که از زندگی های مجازی آدما به اشتراک گذاشته میشه، در بیشتر موارد فقط اسلایس یا برشی از قسمت های شاد و گل و بلبل زندگیشونه. در نهایت نه تنها باعث غصه و حسرت خیلیا میشن، بلکه باعث میشه مورد قضاوت های زیادی قرار بگیرن و بقیه فکر کنن همه ی زندگیشون واقعا شبیه اسلایسی که به اشتراک گذاشتن، همینقدر رنگی و شیک و بی نقصه.

    کاری که خودمم تا حالا انجام دادم.

    در مقابل همیشه ناله کردن هم خوب نیست. اعصاب بقیه رو خورد میکنه. پس میانه روی باید کرد، موافقین؟

    *چه فاز جغد دانایی برداشتم*

    کلا نمیدونم چرا همیشه هر وقت مامانم خونه نیست مریض میشم. امشب شیفت شب بیمارستان داره.

    ولی بگذریم، دلتون برای مجموعه پست های ناله ها تنگ نشده بود؟ خودم ک حسابی دلتنگ بودم. برا همین دلم خواست بیام بنویسم. تب لرز و چیز مزخرفیه‌. خیلی مزخرف. اینکه سیزده به در با فامیل رفته باشی بیرون و موقع چک کردن علائم کرونا تو نت هم برای خودت نسخه بپیچی و فک کنی کرونا هم گرفتی، همچنین هیچ بویی حس نکنی، مزخرف ترش میکنه. 

    از صبح سر درد بدی داشتم. حالا تب و لرزه.

    پ.ن : شما تا حالا آب جوش با نبات و دارچین رو امتحان کردین؟ امشب آیناز بهم یاد داد! طعمش معرکه بود.‌ حالمم خیلی بهتر شد. مرسی جی جی! 

    پ.ن ۲ : سنتاکو نیشتو ببند🐊 

    پ.ن ۳: امشب با همون حال خرابم کلی با استاد کبیر و شاگرد صغیرش تو لجن زار سبز(واتساپ) زر زدیم. خودشون میدونن کین.

    پ.ن ۴ : خوندن دزیره رو از اول شروع کردم؛ هنوزم همونقدر قشنگه(("= حتی قشنگ تر از قبله.‌. اه تف..

    پ.ن ۵ : امشب یه لایو دیدم. از ادمین های یکی از فن پیجای ادیت بی تی اس‌. دوتا دختر ۲۱ و ۲۲ ساله بودن. خواهر بودن.. خیلی جذاب بودن کصافطا.. تازه یه برادر زاده ی ۷-۸ ساله هم داشتن ک موهای فرفری نارنجی-آجری داشت.. اسمش باران بود.

    خیلی خوشگل بود.. ینی فاک(": !!!

    پ.ن ۶ : زهرا(هم بلواری ای ک آشناییمون داستانش طولانیه) امشب کانال آپارتمو پیدا کرده بود و گفت دوبله هام خیلی قشنگن! *بغض*

    پ.ن ۷ : شکیبا گفت دیروز یادش اومده ما هنوز پای تلفن حرف نزدیم. گفت هر وقت دلم میخواد بهش زنگ بزنم(=

    ولی من تا حالا صداشم نشنیدم لنتی..TT 

    پ.ن ۸ : دوباره آب و نبات و دارچین میخوام.

    پ.ن ۹ : سحر دلم برات خیلی تنگ شده.. کجایی..

    پ.ن ۱۰ : دیگه لرز ندارم ولی بدنم هنوز داغه.آه.. قرار بود بخوابم..

    پ.ن ۱۱ : یه فن فیکشن جدید خوندم! 

    پ.ن ۱۲ : پسرم وقتی شنید مریضم برام یه نقاشی کشید!:""" 

    نگا .. این منمD":

    در پی کشف این که پسرم کیه نباشید..داستانش درازه..

  • ۳۳
  • نظرات [ ۲۴ ]
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • چهارشنبه ۱۸ فروردين ۰۰

    یادداشت (۲۳)

    بیست و سومین یادداشت، مثل روز تولدم که بیست و سوم ماهه.به این فکر میکنم که از لحاظ روحی به یه جیمین نیاز دارم. یکم بعد به این فکر میکنم که نه، فقط خودم میتونم جیمینم باشم.

    خیلی تلخه که من یه روز نسبت به بی تی اس دل سرد میشم. یا حداقل روزی میرسه که اونا دیگه آهنگی منتشر نمیکنن و موزیک ویدیویی نیست که منتظرش باشیم. الان اینجوریم که :" نه، من هیچ وقت اونا رو فراموش نمیکنم یا برام کمرنگ نمیشن."

    اما درمورد انیمه هم همین حرفا رو میزدم ولی اون اتفاقی که نباید میوفتاد، افتاد. دیگه انیمه دیدن اون حس قدیمی رو بهم نمیده. دیگه دیدن شخصیت انیمه ای مورد علاقم مثل قبل منو به هیجان نمیاره.

    بزرگ شدم. دردناکه؛

    از این بزرگ تر هم قراره بشم. دردناک تره؛

    من جیمینمو میخوام.

    جیمین میخوام:"

    روزی که دیگه جیمین یا تهیونگ یا جین یا نامجون یا هوباری یا یونگی یا کوکی نخوام خیلی دردناکه.

    کتابام سفیده:"

    من کتاب سفید نمیخوام..

    کتابای سفیدمو میدم بهم یدونه جیمین بدین و بگین که درس نخوندنم از اول تا اینجای سال یازدهم همش یه کابوس بوده.

    خستگی ۱۳ به در تو تنم مونده.. هنوز نرفتم دوش بگیرم.

    پ.ن : خب من جیمین میخوام:"

    پ.ن ۲ : من درس خوندن میخوام! چرا پا نمیشم..

  • ۳۱
  • نظرات [ ۳۱ ]
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • شنبه ۱۴ فروردين ۰۰

    لنگه ی #79

    در داستان  ربکا، زنی با ماکسیمیلیان آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند. در ابتدا چنین گمان می‌رود که ماکسیمیلیان، همسر زیبای خود را در یک حادثه از دست داده، اما بعدها مشخص می‌شود که او زنی فاسد و هوس باز بوده که به دست شوهرش کشته می‌شود و جسدش در دریا غرق می‌شود. افشای راز همسر ماکسیمیلیان نشانی از حقایق نیمه پنهان وجود آدم‌ها است که با ظاهری با شکوه کتمان می‌شود. داستان «سبز مثل آب» نیز همین داستان را به زبانی دیگر و با ابهامات بیشتری بازگو می‌کند، چرا که نقاش دهانی برای حرف زدن زن‌ها متصور نمی‌شود تا رازش سر به مهر باقی بماند. راوی به مثابه‌ی معشوق، زنی در نقاشی‌های ماکسیمیلیان است که پس از آنکه امکان نقاشی شدن را پیدا می‌کند، به قتلی خیالی می‌رسد. پیکره‌اش دریایی از رنگ می‌شود که تداعی‌گر جسد غرق‌شده‌ی زن ماکسیمیلیان در داستان است. پس از به تصویر درآمدن راوی بر بوم، دیگر زنان نقاشی ماکسیمیلیان قادر به دیدن حقیقت نخواهند بود و تمام رازها همچنان سربه‌مهر خواهد ماند، چراکه چشمی دیگر برای آن‌ها به تصویر کشیده نمی‌شود، مگر با یافتن کلید راز که در دل داستان ربکا است و اگر کسی سراغ پیش‌متن «سبز مثل آب» نرود، بخشی از داستان تکمیل نشده رها می‌شود. این داستان نیز مانند داستان یک عکس واقعی، می‌تواند نشانی بر دوشقگی آدم‌ها باشد، آدم‌هایی که دال‌هایی باشکوه به نظر می‌رسند اما به اشتباه مدلول‌های دیگری را به مخاطب برای خوانده شدن نشان می‌دهند. این آدم‌های اشتباهی که همان آدم‌هایی دوشقه به‌شمار می‌روند، آدم‌هایی اشتباهی هستند که صورت و معنایشان با یکدیگر انطباق ندارد. برای خواندن این آدم‌ها نمی‌توان به سادگی قضاوت کرد و مخاطب مدام در اشتباه خواندن آن‌ها سردرگم می‌شود. پنهان کردن راز این داستان در دل داستانی دیگر به گونه‌ای شمایل‌گونگی میان صورت و معنا تلقی می‌شود، چراکه راز در این داستان از هیچ روزنی مگر ذهن و دانش پیشین مخاطب امکان فاش شدن ندارد. مخاطبی که همچون کارآگاهی مشکوک به آدم‌ها و دنیاهایشان، در پی کشف حقیقت دلالت‌های داستانی است.

    * * *

    یه جایی، یه آدمایی، یه کارایی در حقت میکنن، یه رفتارایی از خودشون بروز میدن، یه چهره هایی از پشت نقاب های کثیف خوش خط و خالشون بهت نشون میدن، که هیچ جوره نمیتونی اثرات مخربشو حداقل تا سال ها از ذهنت و روحت و حتی چه بسا اون جسم خسته ی بی جونت که همه ی خودشو خرج کرده و حالا دیگه نایی نداره بیرون کنی.

    ای کاش ...

    _ نه! وایسا! مگه خودت نبودی میگفتی نباید بهشون بگی احمق بگی یومی؟! 

    بهش سادگی میگن؟!

    _ بیخیال. اینا بی معنیه.. اینا بی فایده س.. مگه من یکی از همونا نبودم؟ بس نبود اون دوره ی طولانی ای ک همزمان با اون دلتنگی فاکی دائم حس میکردم دارم چوب حماقتامو میخورم؟ دیگه کافیه.

    کاش می فهمیدن و تمومش میکردن.

    دیگه داره رو اعصابم میره.

    ولی گوش کن ببین چی میگم! تاریخ مصرف رنگ دار بودن حنات واسه بقیه اونقدرم زیاد نیس! کاری نکن بی رنگِ بی رنگ بشه! اون روز خیلی تنها میشی.بعدِ اون دیگه هر چقدر آدم عوض کنی برات تکراری ان چون همشون میخوان ازت اخاذی کنن. میدونی طلبِ چیو دارن؟ نه، ارث پدریشون نیست.تیکه های گمشده ی قلب بیچاره شونه. تحملشم اصلا آسون نیس. برا خودت میگم. چون زیادی مهربونم~ دیگه خودت میدونی که؟!

    * * *

    "یکیایی مثه من خوش شانسن که قبل عروسک شدن شون تو رو پیدا میکنن...یکیاییم بد شانسن...تو وظیفه ای در قبال شون نداری...تنها کاری که تو فکر و ذکرته و دلت براش میسوزه ، لطفه؛ تو اگه اون اشتباهو نکرده بودی الان اینجا نبودی...هلیا نبودی. قوی نشده بودی. خودتو نشناخته بودی.شایدم برا این خدا تو رو جلو راه من انداخت که من قبلا اشتباهمو کرده بودم...هر کسی به یکی از این اشتباه ها نیاز داره.تو نمیخواد سمت کسی بری.هر کی اومد سمتت و یه نشونه ای از عروسک بودنش دیدی، سعی کن یکم واقعیتا رو به چشمش بیاری. شاید دید، شایدم ندید. ببینه از همون اول خوشه...نبینه...تلخیه...ولی بعدش امیدوارم بتونه خوشش کنه...مثه تو :) "

     Ala_

    پ.ن : دارم فک میکنم منم روی سگ دارم، رنگشم هم رنگ اون موهای صورتی و خوشگل جیمینه~

     : If you are wondering what #79 is, I have to say

    ."this"

  • ۳۴
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • شنبه ۱۴ فروردين ۰۰

    دیالوگ هایی از فیکشن Blinded + معرفی کوچیک + دانلود

    می دانستی 4 سال طول می کشد تا نور نزدیک ترین ستاره به ما برسد؟ یعنی وقتی آن را می بینیم، وقتی ستاره ای را می بینیم در واقع داریم گذشته اش را نگاه می کنیم. تمام آن ستاره های چشمک زن، همه ستاره های آسمان ممکن است قبلا از بین رفته باشند. ممکن است در این لحظه آسمان ستاره ای نداشته باشد و ما حتی نمی دانیم!

    _ اینا دیگه چین؟

    من با تعجب سوال کردم و به این فکر کردم که اینا دیگه چجور اسمی هستند. اسم یکی از پلی لیست هاش "گیلاس ترش" بود.

    + تعجب نکن. انتخاب اسم برای پلی لیست از رمز دار ترین کار های منه! موزیک ها برای من خاطره می سازن. با بعضیاشون وارد یه دنیای جدید میشم. برای همین اونایی رو که حس مشابهی بهم میدن میذارم توی یه گروه و اسمی بهشون میدم که توصیف اون حسم باشه.

    _ گیلاس ترش چجور حسیه؟

    جیمین می خنده.

  • ۲۳
  • نظرات [ ۴۳ ]
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • پنجشنبه ۱۲ فروردين ۰۰

    یادداشت (۲۲)

    چرا این قانون مسخره از این جهان محو نمیشه..

    چرا همیشه دنبال کسایی میدوییم که هیچ توجهی بهمون ندارن و کورکورانه با کم توجهی کسایی رو میرنجونیم که براشون اهمیت داریم؟

    آخه چرا نمیشه یه بار این دومینوی مزخرف قطع بشه و دو نفر برای هم دقیقا جایگاه های مشابهی داشته باشن؟

    چرا درمورد جایگاه های مشابه اینقدر راحته که دو نفر به هیچ کجای همدیگه نباشن ولی اون حالتی ک دوتاشون برای هم به یه اندازه اهمیت داشته باشن یکی از نایاب ترین پدیده های این جهان مزخرفه؟

    همیشه یکی باید دنبال اون یکی بدوعه و رو زانو هاش هم شه

    چرا.. آخه چرا..

  • ۳۲
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • دوشنبه ۹ فروردين ۰۰

    17 𝑸𝒖𝒐𝒕𝒆

  • ۳۵
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • يكشنبه ۸ فروردين ۰۰

    ولم کن دلم تنگ شه

    همش میگن روزای خوب زیادی در انتظارمه.

    میگن نباید اونقدری افق دیدم محدود باشه که دائم دلتنگ خوشی های کوچیک و ناچیز گذشته شم و هی تلاش نکنم اون حس خوب قدیمی رو که باهاشون داشتم برگردونم، ولی من نمیتونم. چرا نمیفهمن اونا کوچیک و ناچیز نبودن؟ همه ی دنیام بودن.

    من نمیتونم دلتنگ نشم.

    نمیتونم چون هی یادم میاد یه روزایی تو زندگیم داشتم که کتابام سفید نبود و همه ی درسامو سر وقت خونده بودم و تازه علاوه بر اینکه همه ی درسامو میخوندم تو روابطمم مشکلی نداشتم و صبح تا شب میتونستم با وبم و تلگرام وقت بگذرونم.

    یه روزایی بود که بوی کنکور نمیومد، چهارتا بچه ی سرخوش و نفهم راهنمایی بودیم ک همه ی زندگیمون با انیمه ها میگذشت.

    حالا چیکار دارم با زندگیم میکنم؟ حتی دیگه یدونه فیلم یا سریال هم نمیتونم ببینم. چون دائم میزنم جلو. چون حتی حال ندارم فیلم نگاه کنم. حتی حال ندارم صبر کنم ببینم تهش چی میشه. استرس دارم و دائم میخوابم. شبا ساعت ۱۲ میخوابم روز بعدش آلارم ها رو پشت سر هم خاموش میکنم و تا ساعت ۱۱ ظهر خوابم. تازه بعدشم همچنان خوابم میاد.

    هی خواب.. همش خواب.. فقط خواب..

    میرم پینترست چهار تا آرت انیمه ای میاد جلوی چشمم بغضم میگیره. به این فکر میکنم من واقعا باید وبلاگ نویسی رو کمتر کنم، اما بعدش یادم میاد حتی با کمتر کردنشم قرار نیست سراغ کتابام برم.

     یاد روزایی میوفتم که همش واسه پروفایل تلگرامم دنبال این عکسای انیمه ای بودم و کافی بود یه کلمه ی انگلیسی جدید یاد بگیرم تا باهاش یه تکست از خودم بسازم و بنویسم روی عکس و بذارمش پروفم((: تازه اون موقعا شماره هم نداشتم. همش درگیر اکانت های و شماره های مجازی ای بودم ک هی خراب میشدن ولی من اونقدر تخس بودم که از رو نمیرفتم و با هر مشقتی ک میشد ادامه میدادم.

    انگار پروفایل انتخاب کردن یه پروسه ی خیلی خیلی هیجان انگیز بود و انگار مسابقه بود بینمون، هر کی یه جمله با یه کلمه ی انگلیسی میذاشت که اون یکی معنیشو نمیدونست و مجبور میشد راهشو سمت دیکشنری کج کنه، برنده بود.

    وقتی پروفایل اون یکی عوض میشد ینی حالش عوض شده بود. ینی باید میرفتی متن روشو بخونی تا ببینی باز چیشده..

    "چرا این دفه عکسش یه پسر انیمه ای با اشکه؟ چیشده؟ نکنه کسی بهش حرفی زده باشه؟ نکنه .. نکنه .."

    یا

    " عه ببین چه کیوته.. این یکی یه پسر انیمه ای با گربه س..وای نگا.. عه این که من و خودشیم! همون شخصیت های انیمه ای خندون خودمون نیست ک عکسشونو کنار هم گذاشته پروفایلش؟ تازه اسممونم نوشته.. خدا کیوت.. همش میخواد قلب منو بیاره تو دهنم!"

    یا

    " عه این دفه عکس گربه شو گذاشته.. اسموکی:" کیوت!"

    یا

    + وای این عکسا رو نگا چقدر کیوتن!

    بیا پروفمونو ست کنیم!

    _ کدوما؟ ببینم.. وای خیلی قشنگن که! قبوله!

    + هورااا! 

    _ من روش تکست میذارم.

    + باشه کار خودته~ 

    _ بفرما آماده س!

    + گاد قلبم.. اونی ک میخواد اون یکیو بکشه، تویی ک داری منو میکشی!

    میدونی چیه.. اصن ولم کن دلم تنگ شه.. 

    فقط کاش یذره درس بخونم..

    فکر اون کتابای سفید داره منو میکشه ((:

  • ۲۹
  • نظرات [ ۳۹ ]
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • جمعه ۶ فروردين ۰۰

    یادداشت (۲۱)

    دو سه روزه به طرز مزخرفی خسته ام. نمیدونم این خستگی از کجا نشأت میگیره. قاعدگی؟ بی برنامگی؟ بی حوصلگی؟ گشادی؟ چقدر دلم میخواد اون چالش من در قالب دیگری رو شرکت کنم، ولی حسش نمیاد. حس هیچی نمیاد.  قرار بود برم درس بخونم. "قرار بود".

    همیشه قراره بوده. ولی کیه ک بلند شه واقعا انجامش بده؟

    داشتم فکر میکردم، اینکه یکیو بذاری بری و بعد یه مدت طولانی برگردی ببینی تو غیابت هنوزم به یادت بوده و با وجود تموم نامردیایی ک در حقش کردی هنوزم به فکرت بوده و نتونسته فراموشت کنه حس خوبیه نه؟ حس میکنی شدی بت اون بنده ی تنهای بت پرست.

    در مقابل چقدر حس تلخیه وقتی دور میشی و میری و میری و میری ولی هیچکسی دنبالت نمیاد. حتی شاید یه کسی بیاد ولی اونی که میخواستی بیاد هرگز نمیاد، این میشه که میگی "هیچکس" دنبالم نیومد.

    میدونی چرا؟ چون یه نفر رو تبدیل به "همه" کردی‌. اگه اون باشه ینی همه هستن، اون نباشه ینی "هیچکس" نیست. مسخره س نه؟ یکی میشه همه و هیچکس. چنین کسی برای خودتون نسازید. میدونم گاهی دست خودتون نیست ولی سعی کنید نسازید. چون شما حضرت ابراهیم نیستید که بت شکنی اونقدر براتون آسون باشه(=

    یه چیز دیگه هم فهمیدم. اینکه نباید خودتونو مجبور کنید به یه موضوع بی ارزش که میخواید از ذهنتون بیرونش کنید، فکر نکنید. اتفاقا برعکس، باید به خودتون یه میدون فکری وسیع بدید و افسار اسب سرکش افکارتونو رها کنید. خیلی راحت با یه پوزخند بیخیال بهش بگید هر چی دلش خواست به اون موضوع فک کنه.. چون هیچ عیبی نداره. خواهید دید ک دیگه اون رغبت گذشته رو واسه فکر کردن بهش ندارید. چون اصلا ازش منع نشدید.

    چی دارم میگم؟ چمیدونم. 

    پ.ن : سر درد خر است. (یادتونه ملت یه زمانی گند این جمله رو در آورده بودن؟ *فلان چیز* خر است.)

    پ.ن ۲ : قرار بود طوفان بیاد امروز چرا نیومد؟

  • ۲۹
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
    • پنجشنبه ۵ فروردين ۰۰
    __________________________
    Well you only need the light when it's burning low
    Only miss the sun when it starts to snow
    Only know you love her when you let her go
    Only know you've been high when you're feeling low
    Only hate the road when you're missing home
    Only know you love her when you let her go
    And you let her go

    Let her go ♫
    By : Passenger
    __________________________
    شاید بی قراری ها این زندگی رو خیلی سریع و بی مقدمه جلوه بدن ، اما قول میدم هیچ تغییری یه شبه اتفاق نمیوفته ~ یه فری تیل ، یه افسانه ، یه واقعیت ،یه کابوس یا یه رویای گمشده × کی میدونه زندگیامون دقیقا کدوم یکیشونه ...اون روزی ک دیگه نوجوون نیستم ، هنوزم اینجام یا نه ؟ (= کوچیکتر ک بودم یومیکو توموری بودم ! شما یادتون میاد ؟ من یادم میاد ! هنوزم یومیکو ام ~ با چاشنی کمی هلیا ((: اوتاکوی دیرینه ~ آرمی نو شکفته ~ سومین وبلاگ ~ عاشق انحنای شرق آسیا و همون مردمی ک چشم بادومی خطاب میشن ! بیاین به شکوفه های ساکورا فکر کنیم ، اینجا حتی غم گیلاسیه !
    ♥ 私は一人じゃない
    __________________________

    ツ Contact Me
    Instagram : @helya_yumiko
    Telegram : @bataerfly ✉