یه چیزیو فهمیدم ، اینکه مختصر گویی بازخورد خیلی بهتری داره ، ولی آدم پر حرفی مثل من چطور میتونه کمتر بنویسه؟ همین الانش کلی حرف تکراری دارم واسه گفتن ، حتی نمیفهمم چرا دارم پست میذارم ، انگار فقط میذارم ... روزا خیلی سوت و کور تر از قبل شدن ، منتظر یه اتفاق جدید موندن دیگه معقولانه به نظر نمیاد ، چون کرونا هم یه اتفاق جدید بود. میدونم جملاتی از قبیل " دلم فلان چیز و فلان چیز و فلان چیز رو میخواد " خیلی مسخره و غیرقابل تحملن ، ولی الان جدا دلم یه صندلی حصیری کنار ساحل زیر آسمون تاریک و آروم شب با یه لیوان شیرعسل داغ و هارمونی آب و نسیم میخواد؟! (علامت سوال گذاشتم...چون من نمیدونم با خودم چند چندم) میخوام بگم که شاید حتی نه ، شاید دلم فقط و فقط یه پیام از یه دوست قدیمی بخواد...گاهی با خودم فکر میکنم من زیادی در دسترسم واسه پیدا کردن،  پس چرا اونایی که من میخوام پیداشون کنم اینقدر محو و دور و گمنامن؟‌ من خیلی زیادی پیدام واسه پیدا کردن...شاید برای همینه که هیچ وقت با چنین جمله ای از طرف کسی رو به رو نشدم : "کجا بودی ؟! همه جا رو دنبالت گشتم ولی تو هیچ جا نبودی...بالاخره پیدات کردم".

کسی هم دنبال من میگرده؟ ممکنه ندونه من کجام؟ ممکنه دلش برام تنگ شده باشه؟ نمیدونم...انگار فقط منم که دنبال آدمایی ام که نمیدونم کجان و فقط و فقط و فقط دلم بلده براشون تنگ بشه...کاش دل تو هم مثل دل من تنگ میشد ، ولی میدونم نمیشه

🌙

بعدا نوشت : من رفتم شیر عسل بخورم ولی نه تنها یادم رفت شیر گذاشتم روی گاز تا گرم شه و بخش عظیمیش تبخیر شد ، بلکه مزه ش هم شور بود...آره...جدی میگم...نمیدونم ممکنه کسی قبلا توی اون ماگ سرامیکی آب نمک درست کرده باشه و بعدم بدون شستن گذاشته باشه سر جاش؟ خب نمیدونم این نهایت حدس و استدلالم بود این موقع شب