درس گرفتن از تجربه هات تا وقتی اونقدری برات گرون نشدن که بخوای حسرتشونو بخوری ، حس خیلی خوبیه...
مثل رهایی مطلق.
تو زندگی من آدمای جدید جای اینکه خوب باشن اکثر وقتا پر از دردسر بودن ، شاید برا همینه که از تغییر کردن امتناع میکنم و اونجوری که باید امیدوار بودن به آینده رو هنوز یاد نگرفتم ؛
چون انگار هر چی تغییر دیدم، جای بهتر شدن ، بدتر شدن بوده.آره این یه احساس منفی نگرانه س ، ولی فک کنم خسته تر از اونی ام ک بخوام نگران منفی نگر دیده شدن باشم...زندگی تحصیلیم سست شده ، و من ازش متنفرم ...از این به بعد اگه ضعف کردم میخوام نادیده ش بگیرم و بهش رو ندم ، حتی اگه خیلی وخیم شد این بار رو میکنم به تکیه گاه های واقعی ، نه سایه های هیچ و پوچی که خودم ساختمشون...دیگه نمیخوام آویزون باشم ، دیگه پی سایه ها نمیرم ، دیگه بیخودی زنجیره ی ارتباطی نمیسازم، دیگه احمق تر از این نمیخوام و نمیتونم باشم! خدا داره اون درهای تیره رنگ ترسناکو به روم می بنده چون میدونه پشتشون چیز خوبی نیس...منم میدونم که حتی اگه بازشون کنم نمیتونم باز نگهشون دارم یا پامو بذارم اون ور ، فقط وقتمو باهاشون تلف میکنم و چشمام چیزایی می بینه که نباید ببینه و تیکه های قلبم به خرده شیشه هایی تقسیم میشه که قبلا نشده بوده...میدونستین عروسکای شکسته هم خطرناکن؟
فک نکنین چون یه گوشه مظلوم تو اون انباری تاریک نشستن دیگه بی خطرن، هنوز زیر دست و پاهاشون پر از خرده شیشه س کافیه یه ذره دیگه بهشون نزدیک بشین تا جلوی چشماتون یه blood bath واقعی یا همون حمام خون درست شه ، مسئولیتشم با خودتونه! میدونین چرا؟ چون اون یه گوشه نشسته نه تنها هیچ کاری با شما نداره بلکه نیازی هم نداره شما کنارش باشین ! وقتی با پای خودتون میرین جلو چه برا اظهار محبت ، چه دلتنگی ، چه همدردی ، خون جاری میشه رو زمین...و این مشکل اون نیس، مشکل شماس ، مشکل خودتونه...عروسکا هم با هم مشکل پیدا میکنن ، حتی اگه همشون چینی و شکسته باشن ~ شاید بهتر بود اون عروسکی که بلند شد و تو انباری شمع روشن کرد و بقیه رو دید هرگز اینکارو نمیکرد و هرگز از وجود بقیه شون با خبر نمیشد ، چون حالا که عروسک شکن معروف قرن خیلی وقته اون انباری رو به قصد اپراهای معروف پاریس ترک کرده به نظر میاد این بار نوبت تیکه تیکه های خود عروسکاست که تو دست و پاهای همدیگه فرو برن...
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
پ.ن : متاسفم بابت جواب ندادن به کامنت هاتون...درستش میکنم🌌
- 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
- دوشنبه ۲۶ آبان ۹۹