بیست و سومین یادداشت، مثل روز تولدم که بیست و سوم ماهه.به این فکر میکنم که از لحاظ روحی به یه جیمین نیاز دارم. یکم بعد به این فکر میکنم که نه، فقط خودم میتونم جیمینم باشم.

خیلی تلخه که من یه روز نسبت به بی تی اس دل سرد میشم. یا حداقل روزی میرسه که اونا دیگه آهنگی منتشر نمیکنن و موزیک ویدیویی نیست که منتظرش باشیم. الان اینجوریم که :" نه، من هیچ وقت اونا رو فراموش نمیکنم یا برام کمرنگ نمیشن."

اما درمورد انیمه هم همین حرفا رو میزدم ولی اون اتفاقی که نباید میوفتاد، افتاد. دیگه انیمه دیدن اون حس قدیمی رو بهم نمیده. دیگه دیدن شخصیت انیمه ای مورد علاقم مثل قبل منو به هیجان نمیاره.

بزرگ شدم. دردناکه؛

از این بزرگ تر هم قراره بشم. دردناک تره؛

من جیمینمو میخوام.

جیمین میخوام:"

روزی که دیگه جیمین یا تهیونگ یا جین یا نامجون یا هوباری یا یونگی یا کوکی نخوام خیلی دردناکه.

کتابام سفیده:"

من کتاب سفید نمیخوام..

کتابای سفیدمو میدم بهم یدونه جیمین بدین و بگین که درس نخوندنم از اول تا اینجای سال یازدهم همش یه کابوس بوده.

خستگی ۱۳ به در تو تنم مونده.. هنوز نرفتم دوش بگیرم.

پ.ن : خب من جیمین میخوام:"

پ.ن ۲ : من درس خوندن میخوام! چرا پا نمیشم..