ساعت ۱۰ و نیم صبحه.. بارون هی میزنه و هی آروم میگیره.. قرار نبود اینقدر آلارم خاموش کنم تا از ساعت ۸ به ۱۰ و نیم برسم ولی حالا که شده ..اومدم بگم بازم داشتم خواب می دیدم ..

خواب می دیدم به عنوان یه دانش آموز دوباره رفتم مدرسه ی راهنماییم، ولی همه میدونن من بزرگ شدم و دیگه تو اون مقطع درس نمیخونم و واسه تجدید خاطره اومدم ؛ ولی همون یونیفرم قدیمی رو پوشیده بودم .. حتی تک تک بچه های کلاس قدیمی مون هم بودن .. انگار کلاسمون دوباره سر پا شده بود و هیچکی به این فکر نمیکرد که الان دیگه دبیرستانیه و راهنمایی نیست .. یادمه داشتم پوسترا و چیزای روی دیوار رو نگاه میکردم گریم گرفت .. شایدم خودمو مجبور میکردم اشکام بیان تا غم و دلتنگیمو بتونن نشون بدن ولی اشکا به سختی میومدن..
هر چی که بود بالاخره صورتم خیس شد.
یکی دیگه از بچه ها هم با من زد زیر گریه و بقیه سعی داشتن بگن تمومش کنین الان معلم میاد می بینه دارین گریه میکنین ! و معلم رسید و نفهمیدم اشکام کجا رفتن(اینم از مزیت خوابای منه که همیشه بینش پر از وقفه س... مثل سریالی که وسطش هی تبلیغ عالیس پخش کنن ، همینقدر اعصاب خورد کنه.. حالا تصور کنین وقتی تبلیغ تموم شد سریال رو هم بزنن جلو و شما نفهمین چیشده) خلاصه ، معلم اومد یه عالمه برگه ی پرینت شده داد دستمون که روش چندتا عکس آبی خیلی با کیفیت بود اشاره کرد اینا واسه درس امروزه و مدرسه تا حالا واسه هیچکسی چنین عکسایی با کیفیتی پرینت نکرده. عکس یه کاراته باز کوتوله ی بی قد و قواره ی عجیب ژاپنی بود با یه کاراته باز ایرانی که هیچکدوم نمیدونستم کین ... ولی اون ژاپنیه خیلی قیافه ی عجیبی داشت...*حالا اینجا یه چیزی تو مایه های همون تبلیغ عالیس پخش کنین تا بگم یادم نمیاد*، ولی یهو سر از یه خیابون در آوردم که توش من یه دست فروشم و دارم عکس و پوسترای طرح دار با عکس میوه و دوچرخه و ماشین و یه مشت موز سبز و زرد و چندتا کارت طرح دار که معلوم نیست از کجا آوردم میفروشم:/
تازه هیچ کی هم نمیخره و همش هم یه آقاهه رد میشد میگفت بساطتونو جمع کنین منم داشتم به موزا نگاه میکردم و رنگ موز های سبز رو با زرد مقایسه میکردم و حقیقتا به هیچ کجام نبود فقط میترسیدم بیان از طریق خشونت وارد عمل شن و بساط نازنینم که روش لش کرده بودم رو جمع کنن'-' ... عین آواره های بی خانمان خیابونی بودم... موز و کارت میفروختم... در حالی تا همون چند لحظه پیشش سر کلاس بودم داشتم به مدرسه ی قدیمیم فکر میکردم ...
کاش یه معبر همه ی اینا رو برا من تشریح و تفسیر کنه .. بهم بگه چرا باید پوستر با طرح میوه و دوچرخه بفروشم و نفهمم اون کاراته باز ژاپنی کوتوله کیه .. اه ...