اونایی که از قبل تر وبمو دنبال میکردن و اون پستای قدیمی رو خوندن احتمالا یادشون هست ک گفته بودم زیاد خواب می بینم...اما در کمال ناباوری وقتی دیشب یه خواب دیدم ، تازه یادم اومد چقدر وقته که خواب ندیدم.
(یا اصلاحش کنم ،چقدر وقته که خواب هام یادم نمی موند ؛ چون قبلا یه فکت خونده بودم پیرامون خواب ، میگفت همه هر شب خواب می بینن ، فقط خیلیا که میگن خواب نمی بینیم ، در واقع اون خواب ها رو به یاد نمیارن.. جالبه بدونین حتی حیوونا هم خواب می بینن)
خواب دیشبم .. یه موضوع نسبتا ساده بود .. ولی وقتی تعبیرشو خوندم فهمیدم چقدر به زندگی واقعیم مربوطه.. خواب می دیدم یه خواهر کوچولو ب خانواده مون اضافه شده
خب اون ، خیلی کیوت و فسقلی بود .. یه سارافون صورتی گل گلی تنش کرده بودن و یه تل همرنگ با لباسش هم رو موهاش بود و همون حینی که همه داشتن از خوشگلیش تعریف میکردن و اون با پاهای کوچولوش سعی میکرد راه بره ، من شوکه بودم و انگار یه بار عصبی سنگین رو شونه هام بود.. ناخنامو از استرس می جوییدم ، نمیتونستم قبولش کنم!!!
دائم با خودم فک میکردم ما با این شرایط و تو این سن و وضعیت دیگه توان بچه داری نداریم و الان واقعا وقتش نبوده!!
ولی چیزی نگذشت که قبولش کردم
من باهاش کنار اومدم ..
و خب در مورد تعبیرش ...
خواهر کوچکتر در خواب ، رقابت با موضوعی آسیب پذیر است. اگر در خواب خود ببینید که صاحب خواهر شده اید و یا خواهر کوچکی دارید این نشان دهنده ابهاد جدید از شخصیت شماست که تازه شکل گرفته اند و باید به این ابعاد توجه ویژه کرد. باید توجه داشته باشید که باید به این ابعاد جدید با عشق و محبت توجه کنید ، همانگونه که به خواهرتان عشق و محبت می ورزید. اگر در خواب خود خواهری را ببینید که احساس کنید این شخص خواهر شماست ولی برایتان ناشناخته باشد ، مفهوم این خواب ابعاد ناشناخته شخصیت شماست و شما در حال شناخت این ابعاد هستید.
آره گفتم که در نهایت من اون بچه ای که سعی میکرد ب زور رو پاهاش وایسه قبولش کردم .. همه جوره با تغییر کنار اومدم.. و این ابعاد جدید واقعا حق دارن ناشناخته خطاب بشن، چون هنوز خودمم دقیق نمیدونم چین.. ینی میدونم ، اما مطمئن نیستم .. فقط مطمئنم ک چنین ابعادی هستن و وجود دارن .. چیزایی که بقیه هم متوجهشون شدن بدون اینکه بخوام درموردشون چیز زیادی بگم
در نهایت فقط امیدوارم چیزای خوبی باشن.
همین
پ.ن : اینو یجورایی تو پرانتز بگم ، من تو واقعیت خواهر ندارم. فقط یه برادر کوچیکتر دارم.
هی .. چه جالب (((=
+ خوب شد گفتی ! منم دیشب داشتم خواب شما ها رو می دیدم :/
رفته بودیم خونه ی هیونگ اینا [ چرا واقعا؟! ] بعد خونشون هم خیییلی بزرگ بود و کلی اتاق داشت ... اصلا هم به روم نیارید که فرت و فرت گم می شدم "-"\
کیدو هم بود ... و چقدر من و این کتک کاری کردیم :/
آرتمیس هم اون پشت طبق معمول داشت بهمون می خندید *-*\
یه مرد گنده هم بیرون خونه بود که از بس قدش بلند و هیکلی بود ، کله ش تا طبقه ی ما میومد :/ خیلی هم چیز بود ... برای همین پرده ی خونه رو کشیدیم :/
( این چه خواباییه من میبینم :| )