
این روزا بین اوتاکو ها یا کسایی که حداقل آشنایی مختصری با انیمه و دنیاش داشتن،کمتر کسی پیدا میشه که یور نیم رو ندیده باشه. شاهکار بی نظیر و پر فروش ماکوتو شینکای که نیازی به معرفی کردن نداره. اون بند قرمزی که تو سرتاسر انیمه خودنمایی میکرد یادتونه، درسته؟ همونی که میتسوها باهاش موهاشو می بست و وقتی دادش به تاکی، اونو مثل یه دستبند دور مچ دستش پیچید و مدتها نگهداریش کرد تا زمانی که دوباره به هم رسیدن و اون بند قرمز رو تو دستای میتسوها گذاشت. تو افسانه های ژاپنی این نخ قرمز نماد گره خوردن سرنوشت دو نفر به همه. شاید براتون جالب باشه که اولین بار از چی و کجا پیداش شده. البته تو خود افسانه ای که راجبش میگن، این نخ قرمز از قبل مفهوم نمادین داره، یعنی خود این افسانه باعث و بانی نمادین شدنش نبوده اما مردم با همین افسانه ازش یاد میکنن.
* * *
یکی از معروف ترین افسانه های عاشقانه مردم ژاپن، افسانه ای است که به ما در مورد نخ قرمز سرنوشت می گوید، از انگشت کوچک ما شروع می شود، (که با همان شریان انگشت میانی آبیاری می شود ، چیزی که در پایان به تداعی کردن انتقال احساسات می پردازد) نشانگر شخص دیگری که قرار است او را بشناسیم و پیوند عمیقی با او برقرار کنیم. اگرچه بیش از یک افسانه بر اساس این مفهوم وجود دارد ، اما مشهورترین آن ها، افسانه ای است که در زیر می آید.
افسانه می گوید که سالها پیش ، یک امپراطور این خبر را دریافت کرد که در پادشاهی وی یک جادوگر قدرتمند وجود دارد که قادر به دیدن رشته قرمز سرنوشت است. امپراطور دستور داد که او را پیش او بیاورند و از او خواست که به او کمک کند تا همسرش را پیدا کند.
جادوگر پذیرفت و شروع به دنبال کردن موضوع کرد ، و هر دو را به یک بازار هدایت کرد. در آنجا ، جادوگر در مقابل یک شخص عادی ایستاد، یک زن دهقان فقیر که محصولات خود را در بازار با کودک خود در آغوش می فروخت. سپس جادوگر به شاهنشاه گفت که رشته او در آنجا پایان یافت. با دیدن دهقان بسیار فقیر ، امپراطور فکر کرد جادوگر او را به تمسخر گرفته و دهقان را هل داد و باعث سقوط کودک وی و زخم شدن سر او شد. شاه پس از دستور اعدام جادوگر ، به قصر بازگشت.
سالها بعد و با راهنمایی مشاوران خود ، شاهنشاهی تصمیم گرفت با دختر یکی از مهمترین سرداران کشور ازدواج کند ، اگرچه وی تا روز عروسی او را نمی دید. در آن روز ، هنگامی که برای اولین بار چهره خود را دید ، متوجه شد که همسر آینده او زخمی بر سر دارد ، محصول سقوط در زمان کودک بودن. بدیهی است: درست همانطور که جادوگر پیش بینی کرده بود ، زنی که قرار بود زندگی اش را تقسیم کند ، بچه دهقان بود.
این یکی از افسانه های ژاپنی است که در مورد مفهوم جبر صحبت می کند ، به طور خاص در موضوع عشق اعمال می شود. افسانه نیمه بهتر در این داستان بازتابی در نسخه شرقی آن پیدا می کند.
* * *
جبری که ازش حرف میزنه جالبه، نه؟
شما به سرنوشت اعتقاد دارید؟

سرنوشت؟! معلومه! :)
یور نیم....