یکی از دلایلی که اصلا دلم نمیخواد دیروز رو جز روز های زندگیم به حساب بیارم علاوه بر فوق مزخرف بودنش و گریه های اعصاب خوردکنی که تحویل خودم و خانوادم دادم،
این بود که درسته که هر روز بیشتر متوجه بی رحم بودن این دنیا و آدماش میشم ، ولی دیروز حجم خیلی عظیم تری از این احساس به سمتم هجوم آورد((=
شاید یجورایی ترسیدم نکنه امسال بخواد شبیه سال دهمم بشه؟! یا بدتر...نکنه از سال دهمم هم افتضاح تر و داغون تر بشه؟((=

همین پریشب ساعت 3:00 نصفه شب بود که نتایج کنکور اعلام شد(('= جالب اینجاست من با اینکه فرداش کلاس داشتم و از خستگی در حال جون دادن بودم ، با اینکه میدونستم اگه نخوابم بد می بینم ، ولی همچنان با وجود چشم هایی که از خستگی به زور داشتن بسته میشدن با لجبازی به بیدار موندن تا ساعت ۲ نصفه شب ادامه دادم و صبح ساعت ۷ مثل جنازه ها بیدار شدم...
در مقابل نتیجه شو هم دیدم...به معنای واقعی دیروز خورد شدم سر اون همه کلاس و درس اختصاصی ؛ و خبر ها و چیزهایی هم شنیدم که صلاح نمیدونم اینجا ازشون نام ببرم ، ولی اون لحظه واقعا تحت تاثیر قرارم دادن و باعث شدن فک کنم چقدر از دنیا عقبم و واقعا تنها کسی که بین اون آدما اون همه تنبلی و بی کفایتی و بی همه چیزی و ناچیزی و حقیری و گشادی از خودش نشون داده منم !! ((=
که همینطور هم بود...من تو این تابستونی ک گذشت واقعا با هیچ کاری نکردن گند زدم و عذاب وجدانی که همون روزها هم بد به جونم افتاده بود حالا خیلی خیلی شدید تر شده...شاید یه عده با خوندن این خوشحال هم بشن!! چون فکر میکردن من راجب اینکه چیزی نخوندم دروغ میگم در حالی ک همه شون این تابستون رو کولاک کردن و دروغگوی واقعی ماجرا خودشونن!!
+ بهتون گفته بودم وقتی عصبانی ام ولی عصبانیتمو بروز نمیدم ، اگه کسی بهم بگه آروم باش و نفس عمیق بکش دلم میخواد بزنم تو دهنش و بگم مرسی ک گفتی!!!؟ چون فک میکردم باید نفسمو حبس کنم تا خفه بشم!!! ^-^ با این حال من تا حالا چنین کاری نکردم و نخواهم کرد...ترجیح میدم بیام تو یادداشت های گوشیم فحش بنویسم تا اینکه کاری کنم ک بعدا زبونشون دراز باشه ! -_-
*نفس عمیق ، دم ، بازدم!!*
دیروز آنوهانا هم ندیدم...عوضش امروز قسمت 3 رو دیدم^^
ولی ، در نهایت واقعا دیگه اهمیت نمیدم کی این نوشته های کوفتی رو میخونه ، چون رسما بیش از این پذیرای این همه overthinking و از صبح تا شب حرف زدن با خودم و تنها موندن تو خونه و روانی شدن نیستم'-' قبل اینکه ساکت شم و برید ادامه یه چیزیو بگم؟((:
تو این دنیا هیچکس جز خودتون و خانواده تون دلش به حال شما نسوخته...که حتی گاهی اوقات به دلسوزی خانواده هم من تکیه نمیکنم ، چرا؟! چون همون خانواده اگه الان خانواده ی یه آدم دیگه بودن داشتن به حال اون دلسوزی میکردن ، نه شما! تلخه ولی حقیقت داره((= با این حال قدرشونو بدونین تو این روزایی که همه به فکر خودشونن ...هیچکی به شما راستشو نمیگه...هیچکی نمیگه چقدر درس خونده چقدر تست زده کجا کلاس رفته چیکار کرده واسه زندگیش...هیچکس دلسوز شما نیست!! هیچکس راستشو نمیگه!! متاسفم ک بی رحمانه ست ولی این احساس منه((=
شما مختارید تو ذهنتون باهاش مخالفت کنید، ولی این همون چیزیه ک من از این آدمای دو رو و دروغگوی هزار چهره دیدم...
* پاسخ سوال در ادامه*






