۲۳ مطلب در آذر ۱۳۹۹ ثبت شده است.

اجازه نده تنها شدن باعث بشه با آدم های سمی دوباره ارتباط بگیری

تشنه بودن دلیل خوبی واسه نوشیدن سم نیست (= !!

*با این حجم از مود بودن تا حالا یه جا مواجه نشده بودم* ...

George Lawrence Bulleid

بیشتر از یه سال بود هیچ انشایی ننوشته بودم چون پارسال اصلا وقتی نبود واسه انشا نوشتن ، اصلا چیزی به اسم زنگ نگارش نداشتیم چون تو برنامه ی عصر بود و عصرا هم مدرسه نمی رفتیم...بعد اون همه وقت بالاخره مجبور شدم واسه نمره ی مستمر دست به قلم بشم ، با خودم فکر کردم گذاشتنش تو وبم خالی از لطف نباشه بعد اون همه فاصله - که البته نه فاصله از نوشتن ، چون همون طور که میدونین ب طور پیوسته تموم این مدت در حال نوشتن اراجیف دل خوش کنِ خودم بودم - ...بلکه خب ، منظورم از فاصله ، فاصله از چیزی تحت عنوان "انشا"ست ... اگه دوست داشتین میتونین بخونین^^

______________________

کلیک - PDF

پ.ن : فقط منم که با Blue & Grey آلبوم Be دارم جون میدم یا شما هم دیگه نفس نمی کشید؟

پ.م 2 : ب نظرتون دلیل اینکه دیکته ی رنگ خاکستری رو به جای Grey ، Gray نوشتن چیه؟! 

پ.ن 3 : این موضوع جالب نیس ک امتحان ریاضی تموم شده و من زنده م؟

پ.ن 4 : اه...هنوز خوابم میاد

پ.ن 5 : لطفا گشادی منو در امر جواب دادن به کامنتاتون ببخشین ، ولی فک کنم هیچ وقت نتونید تصور کنید با کامنتای پست قبل چقدر امیدوار شدم {: ...آخه فهمیدم من تنها کسی نیستم ک زندگیش رو آبه...

استفاده از شکلی از محدودیت در شرح یک مسئله یا ارائه‌ی یک پیشنهاد باعث چند برابر شدن تمایل نسبت به آن می‌شود. این اصل در حراج‌ها و فروش فوق‌العاده‌ای که در بازه‌ی زمانی محدود ارائه می‌شود، خود را نشان می‌دهد.در گفت‌وگو‌ها نیز احتمالا این اصل را تجربه کرده‌اید. مثلا زمانی‌که فردی به شما می‌گوید «می‌خواستم چیزی بهت بگم…اممم ولش کن هیچی.» این جمله بسیار ترغیب‌کننده است و شما را برای دانستن کنجکاو می‌کند. احساس محدودیت و ترس از پشیمانی فرد برای گفتن، از مصادیق اصل کم‌یابی است.

 * MOOD *

12:32 a.m

خب اوکی ولی ... ساعت ۱۲ و نیم شبه و من دارم فکت های روانشناسی در مورد زبان بدن و متقاعد کردن میخونم؟ '-' ...همین الان ممکنه یکی بیاد بگه حتما باید این نخاله بازی هات رو ثبت کنی و ب همه بفهمونی شب های امتحان ریاضی تا ۳ و ۴ صبح بیداری و به فسق و فجور می پردازی اون وسطا یکمم ریاضی میخونی؟ '-'...بله*-* باید ثبتش کنم*-* حتی میخواستم بذارم ساعت ۴ صبح شه اون موقع بیام پست بذارم ک هیجانش بیشتر باشه (می بینین تو رو خدا زندگیشو؟:| هیجانش اینه که شب امتحان ریاضی تا صبح بیدار بمونه بعدم بیاد ساعت ۴ صبح پست بذاره اسمشم میذاره هیجان و خوشحاله ک داره زندگیشو به رنگ کاپوچینو در میاره:| ...) *خفه شو وجدان عزیزم!* ولی خب میبینین ک اون ساعت نیومدم و زودتر اومدم،  چرا؟ به دو دلیل : 

۱.تباه بنظر رسیدن هم حدی داره ( الان قشنگ متوجه شدین با پست گذاشتنش ساعت ۱۲ و نیم به جای ۴ صبح و توضیح دادن حقیقت از میزان تباه بودنش کم شد یا بیشتر توضیح بده؟ )

*وایسین...من وجدان هم داشتم؟‌ چ جالب...چ ستودنی...*

۲.از فکر پست گذاشتن احتمالا نمیتونستم درس بخونم'-'بعله...پس اومدم اتمام حجت کنم ...

+ دیدین ۱ آذر شد؟(= ‌...و این موضوع که ۱ آذر شنبه ست احتمالا برای کمال‌گراهایی همچون من باید اِند اون شرایط رویایی باشه چون همیشه منتظرن که از اول هفته و اول ماه شروع کنن، پس دیگه جای بهونه ؟‌نمی مونه[= ...و خوشحالم که آبان تموم شد ؛

این اواخر دیگه داشت یکم اذیت میکرد.

پ.ن : Tora Bika قطعا بهترین برند کاپوچینوییه که تا حالا امتحان کردم.

پ.ن ۲ : گوشیم شارژ نداره...همونم ته کشیده مث من.

پ.ن ۳ : شمام وسواس اینو دارین ک همیشه اون برنامه های اضافی باز شده ی بالای گوشی رو ببندین یا فقط منم که اختلال هورمونی دارم؟:/

بعدا نوشت : ساعت ۷:۵۵ صبحه ، و دیشب حدودای ۴ خوابیدم و الانم جهیدم سر کلاس تاریخ و تو ۲۵ ثانیه جواب پرسش های درس جلسه ی قبل تاریخ رو نوشتم و تاریخ هم نپرسید '-'... سو...الان من موندم و زنگ تاریخی ک میخوام یجوری مزینش کنم...یا به خواب ...یا به ریاضی...