
نمیدونم چرا توجه ها همش سمت اعتیاد های فیزیولوژیکه ، انگار فقط اونایی که کوکائین مصرف میکنن محاکمه میشن ... ولی واقعیت اینه اعتیاد های رفتاری هم کلی محاکمه دارن ، منتها محاکمه هاشون بیشتر زیر پوستیه.
مثل این می مونه که یه سوزنو به حالت افقی زیر پوستت فرو کنن و هی همون زیر جابجاش کنن ، رگ ها رو پاره کنن ، ماهیچه ها رو از هم گسسته کنن ، اعصاب دستتونو فلج کنن ، ولی پوست رو پاره نمیکنن تا نبینید اون زیر چخبره میدونین چرا؟ چون اگه یه لحظه فضای زیر پوست دستتون براتون مشهود بشه صد درصد از حال میرین((=
حالا دردش که دیگه بماند...ولی خیلیا ترجیح میدن موقع درد کشیدن چشماشونو ببندن؛ دروغ چرا؟! یکیش خود من ..
انگار با بستن چشمات قراره چیزی از اون درد کم بشه
پارسال این موقع ها من تلگرام نداشتم . اما قبل از اون خیلی بهش وابسته بودم ، بخاطر یه دلایلی .. و طی یه سری اتفاقاتی که افتاد با اینکه میدونستم اگه ترکش کنم دیگه راهی واسه برگشتن بهش نیست ، اینکارو کردم و شاید گاها پیش اومد ک با فکرای احمقانه میگفتم کاش اینکارو نکرده بودم ، اما در نهایت از کاری که کردم خوشحال شدم. اونجا موندن جز دردسر و غصه هیچی برام نداشت.
گذشت و گذشت تا رسید ب بهمن ، یه اتفاق دیگه افتاد که برگشتن من به اونجا مقدور شد که ای کاش هرگز این اتفاق نمیوفتاد(:
(اگه براتون سواله چرا اینقدر واسه رفت و برگشت به تلگرام محدودیت داشتم یدونه نکته ی فسقلی که تا حالا بهش اشاره نکرده بودم رو میگم ، اینکه اون موقع من نه گوشی داشتم نه شماره ای ک فقط مال خودم باشه .. من بودم و تبلتم و شماره های مجازی اعصاب خورد کن و احتمالا ۷۲۸۲۹ تا اکانت مجازی به فنا رفته ی تلگرام که با هر دفعه خراب شدن و از دست رفتن هر کدومش کلی حرف و خاطره از دست میدادم و هر بار دوباره از اول شروع میکردم ، پس احتمالا اگه بگم شرایطی که سوبارو تو انیمه ی Re zero داشت برا من *mood as fuck* بود شاید بتونین درک کنین) ...
و بعد برگشتن اتفاقات خوبی رخ نداد...اون برگشت یه برگشت اشتباه بود ، نه فقط اون یدونه برگشت ، فک کنم اگه نخوام عدد مبالغه آمیز بنویسم حداقل ۴ یا ۵ تا دیگه از این برگشت های مسخره وجود داشته، برگشت هایی که نباید برمیگشتن((: !!! ...
تابستون شد ... دوباره تا صبح بیدار تا شب بیکار ...سوشال مدیا ذره ذره جون منو خورد ، آدمای مجازی ای که جایگزین واقعیت هام کردم بهم نارو زدن ، همونایی که گفتن تا هر وقت زنده باشن می مونن نموندن، پس الان باید مرده باشن نه؟ همینطوره ... دوس دارم فک کنم مردن تا اینکه اونقدر راحت همه چیو ریختن رو آب و رفتن.
و اونایی که حتی انتظار موندن هم ازشون نداشتم موندگار ترین ها شدن...من زیاد درگیر مجازی بودم و اینو انکار نمیکنم ، حداقل از مسخره بازی های خودم دفاع نمیکنم و حق رو به خودم نمیدم ، ولی گاهی فک میکنم من با اون همه پای بندی ای که تو وجودم بود و قادر بودم اگه عمرم کفاف میداد تا ۹۰ سال هم موندگار باشم ، با همه ی اون قول هایی که هر جوری بود نگهشون داشتم ، لایق یه سری بدقولی ها و شکستن ها نبودم که خب اتفاق افتاد.
و گذشته ها گذشته.
دوباره از اول پاشدم ، دوباره پوست انداختم ، دوباره اون سوشال مدیای کوفتی رو تا جایی که میشد دور ریختم ؛
چون مریضم میکنه.
الان دقیقا یه ماه از وقتی که دوباره برگشتم کمپ میگذره ، لیدوکائینم اون رز های سفید روی میزن که ملاقاتی ها برام میارن🥀
چون من میدونم که معتاد بودم ، حتما قرار نیس هروئین مصرف کنم و اون شکلی مایه ی ننگ بشم ، میتونم معتاد گوشی باشم ، میتونم این شکلی خانواده و اطرافیانمو سر افکنده کنم نه؟(((=
بیش از این اینکارو انجام نمیدم
حتی امروز تو اون خیار جلبک دریایی
, چت های به درد نخور رو آرشیو کردم ، دورمو خلوت کردم ، دور یه سریا رو خط کشیدم ، خزعبلات احساسی رو فراموش کردم ، به چتای چرت و مزخرف پایان دادم و گروه های درسی ک اجبارا مجبورم تحملشون کنم رو جلوی چشام نگه داشتم و الان دسترسی هم بهشون راحت تر شد.
اینا رو سر کلاس دینی نوشتم و ممکنه وقتمو خاکستری کرده باشم ، ولی نیاز داشتم بنویسم و به زبون بیارم ... بیان تنها جاییه که نیاز نداره به پاک سازی و سم زدایی ، امیدوارم همینجوری بمونه و بتونه پناهگاه من واسه روزای سختم بشه چون دیگه نمیتونم رفتارای رو مخ یه سریا رو تحمل کنم و بابت حرفای مسخره شون حرص بخورم.
پ.ن : میرم ناهار...الان با جلالی شیمی داریم و دوباره کلی فیلم فرستاده ک حوصله ی دیدنشونو ندارم...ویس ک بهتر بود آخه ... باز برگشت به روال سابقش .. کاش دوباره ویس بفرسته ..
پ.ن ۲ : چجوری تو شاد دووم میارید؟ ما تو واتساپ در حال جر خوردنیم..
# اراجــــیف بـــــلوریـن
::
نوشته شده در چهارشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۹، ۱۲:۱۰ ب.ظ
توسط 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
|
۱۰
نظر